تبليغاتX
پیامبرخدا

پیامبرخدا




قال رسول الله(ص): رجب شهر الاستغفار لامتی فاکثروا فیه استغفار فانه غفور رحیم: (رجب ماه درخواست بخشش [از خدا] برای امت من است، پس در آن بسیار استغفار کنید. پس به راستی که او بخشنده و مهرورز است)

 

تمامی جهان در قرآن است و انسان کامل در سیمای محمد ( ص )

 

بی هیچ تردیدی کتاب او راهنمای پرهیزکاران است ، کامل ترین کتابی است که بشر به خود دیده . او خود اما مظهر ( انسان کامل ) است ، انسانی که منش و اخلاق را به کمال رسانیده و راه گشای مردان خدا گردیده است .

باری بی هیچ شکی قرآن والاترین کتابی است که در عین سادگی به پیچیده ترین شکل ممکن به ما رسیده . ساده است چرا که کودکان به راحتی آن را می آموزند و پیچیده است چرا که بزرگترین متفکران بر آن – بیش از هزاران – شرح و تفسیر نوشته اند و هنوز بیشتر آنانی که در قرآن غور می کنند معتقدند هنوز بسیاری از رموز آن بر ما کشف نشده است .

بسیاری را می شناسیم که می دانند قرآن آخرین کتاب آسمانی است و رسول الله (ص ) آخرین پیامبر و دین او آخرین و کامل ترین دین حق است ، ولی با این وجود اسلام وپیامبر راباور ندارند ، به راستی چنین چراست؟

عموما دو دسته از انسانها را منکر می شوند :

یا آنانی که هیچ – معنویتی – ندارند و لاف بزرگی می زنند ( که این گونه آدمها پس از گذشت چند سال از صحنه ی روزگار محو خواهند شد ) ، یا آنانی که آنقدر بزرگند که در باور نمی گنجند ، و محمد ( ص ) از آن دسته است .

آری اگر او را منکرند برای این است که در باورشان نمی گنجند که چنین مردی – با این رسایل اخلاقی و شجاعت و قناعت و وارستگی – بتواند در وجود آید ، اما آمار بهترین دهان بند خواهد بود .

دست کم یک میلیارد مسلمان روزی هفده رکعت نماز می خوانند و در هر رکعت حداقل یک بار صلوات می فرستند و در هر صلوات دو بار نام پیامبرشان را به نیکی یاد می کنند . بنابر این حداقل روزی پنجاه میلیارد بار نام محمد ( ص ) به سوی آسمانها می رود . آیا هنوز هم می توان مردی را که پنجاه میلیارد بار در شبانه روز نام او به نیکی برده می شود را باور نکرد ؟

سخن آخر این که :

انسان ، اشرف مخلوقات است ، خلیفه ی پروردگار است در روی زمین . و تمامی فرشتگان در انسان نظر می کنند چرا که پروردگار جهانیان او را به سیمای خود آفریده است .

 

« تنگدستی افتخار من است »

محمد ( ص )

 

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 8:11 توسط جابر باقی زاده |

نیمه شعبان، میلاد حضرت مهدی موعود (عج) بر همه ی شیعیان مبارک

 

انتظار فرج

امید و آرزوی تحقق این نوید کلی جهانی انسانی، در زبان روایت اسلامی « انتظار فرج » خوانده شده و عبادت، بلکه افضل عبادات شمرده شده است. اصل « انتظار فرج » از یک اصل کلی اسلامی و قرآنی دیگر استنتاج میشود و آن اصل «حرمت یاس از روح الله» است. مردم مومن به عنایات الهی، هرگز و در هیچ شرایطی امید خویش را از دست نمیدهند و تسلیم یاس و ناامیدی و بیهوده گرائی نمی گردند. چیزی که هست این «انتظار فرج» و این «عدم یاس از روح الله» در مورد یک عنایت عمومی و بشری است نه شخصی یا گروهی، و بعلاوه توأم است با نویدهای خاص و مشخص که به آن قطعیت داده شده است.

دو گونه انتظار

انتظار فرج و آرزو و امید و دل بستن به آینده دو گونه است: انتظاری که سازنده و نگهدارنده است، تعهدآور است نیرو آفرین و تحرک بخش است، به گونه ای است که میتواند نوعی عبادت و حق پرستی شمرده شود؛ و انتظاری که گناه است، ویرانگر است، اسارت بخش است، فلج کننده است. این دو نوع انتظار فرج معلول دو نوع برداشت از ظهور عظیم مهدی موعود است؛ و این دو نوع برداشت به نوبه خود از دو نوع بینش درباره تحولات و انقلابات تاریخی ناشی میشود. بر داشت قشری از مردم از مهدویت و قیام و انقلاب مهدی موعود این است که صرفاً ماهیت انفجاری دارد؛ فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلمها و تبعیضها و اختناقها و حق کشی ها و تباهیها ناشی میشود؛ نوعی سازمان یافتن است که معلول پریشان شدن است. آنگاه که صلاح به نقطه صفر برسد، حق و حقیقت هیچ طرفداری نداشته باشد، باطل یکه تاز میدان گردد، جز نیروی باطل نیروئی حکومت نکند، فرد صالحی در جهان یافت نشود، این انفجار رخ میدهد و دست غیب برای نجات حقیقت – نه اهل حقیقت زیرا حقیقت طرفداری ندارد – از آستین بیرون میآید.

انتظار سازنده

آن عده از آیات قران کریم – که همچنانکه گفتیم ریشه این اندیشه است و در روایات اسلامی بدانها استناد شده است – در جهت عکس برداشت بالاست. از این آیات استفاده میشود که ظهور مهدی موعود حلقه ای است از حلقات مبارزه اهل حق و اهل باطل که به پیروزی نهایی اهل حق منتهی میشود. سهیم بودن یک فرد در این سعادت موقوف به این است که آن فرد عملاً در گروه اهل حق باشد، آیاتی که بدانها در روایات استناد شده است، نشان میدهد که مهدی موعود (عج) مظهر نویدی است که به اهل ایمان و عمل صالح داده شده است:

« وعد الله الذین امنو {منکم} و عملو الصالحات لیستخلفنهم فی الارض {کما استخلف الذین من قبلهم } و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا یعبدونی لا یشکرون بی شیئا ….

خداوند به مومنان و شایسته کاران {شما } وعده داده است که آنان را جانشینان زمین قرار دهد { همچنان که پیشینیان را قرار داد }، دینی که برای آنها آن را پسندیده است مستقر سازد، دوران خوف آانان را تبدیل به دوران امنیت کند، (دشمنان آنان را نابود سازد)، بدون ترس و واهمه خدای خویش را بپرستند و اطاعت غیر خدا را گردن ننهند، و چیزی را در عبادت یا طاعت شریک حق نسازند. »

ظهور مهدی موعود منتی است بر مستضعفان و خوار شمردگان، و وسیله ای است برای پیشوا و مقتدا شدن آنان و مقدمه ای است برای وراثت آنها خلافت الهی را در روی زمین:

« و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین . »

ظهور مهدی موعود، تحقق بخش وعده ای است که خداوند متعال از قدیم ترین زمانها در کتب آسمانی به صالحان و متقیان داده است که زمین از آن آنان است و پایان تنها به متقیان تعلق دارد:

«و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون. ان الارض لله یورثها من یشاء من عباده و العاقبه للمتقین. »

حدیث معروف که میفرماید: «یملا الله به الارض قسطا وعدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا » نیز شاهد مدعای ماست نه بر مدعای آن گروه. در این حدیث نیز تکیه بر روی ظلم شده است و سخن از گروه ظالم است که مستلزم وجود گروه مظلوم است و میرساند که قیام مهدی برای حمایت مظلومانی است که استحقاق حمایت دارند. بدیهی است که اگر گفته شده بود: « یملا الله به الارض ایمانا و توحیداً و صلاحاً بعد ما ملئت کفراً و شرکاً و فساداً » مستلزم این نبود که لزوماً گروهی مستحق حمایت وجود داشته باشد. در آن صورت استنباط میشد که قیام مهدی موعود برای نجات حق از دست رفته و به صفر رسیده است نه برای گروه اهل حق ولو به صورت یک اقلیت.

شیخ صدوق روایتی از امام صادق علیه السلام مبنی بر اینکه این امر تحقق نمیپذیرد مگر اینکه هر یک از شقی و سعید به نهایت کار خود برسد، پس سخن در این است که گروه سعداء و گروه اشقیاء هر کدام به نهایت کار خود برسند؛ سخن در این نیست که سعیدی در کار نباشد و فقط اشقیاء به منتهی درجه شقاوت برسند. در روایات اسلامی سخن از گروه زبده است که به محض ظهور امام به ان حضرت ملحق می شوند. بدیهی است که این گروه ابتدا به ساکن خلق نمیشوند و به قول معروف از پای بوته هیزم سبز نمیشوند. معلوم میشود در عین اشاعه و رواج ظلم و فساد، زمینه هایی عالی وجود دارد که چنین گروه زبده را پرورش میدهند. این خود میرساند که نه تنها حق وحقیقت به صفر نرسیده است، بلکه فرضاً اگر اهل حق از نظر کمییت قابل توجه نباشد از نظر کیفییت ارزنده ترین اهل ایمانند و در ردیف یاران سید الشهداء.

از نظر روایات اسلامی، در مقدمه قیام و ظهور امام یک سلسله قیامهای دیگر از طرف اهل حق صورت میگیرد. آنچه به نام قیام یمانی قبل از ظهور بیان شده است، نمونه ای از این سلسلسه قیامهاست. این جریانها نیز ابتدا به ساکن و بدون زمینه قبلی رخ نمیدهد. در برخی روایات اسلامی سخن از دولتی است از اهل حق که تا قیام مهدی ( عجل الله تعالی فرجه ) ادامه پیدا میکند و چنانچه میدانیم بعضی از علمای شیعه که به برخی از علمای شیعی معاصر خود حسن ظن داشته اند، احتمال داده اند که دولت حقی که تا قیام مهدی موعود ادامه خواهد یافت همان سلسله دولتی باشد این احتمال هر چند ناشی از ضعف اطلاعات اجتماعی و عدم بینش صحیح آنان نسبت به اوضاع سیاسی زمان خود بوده، اما حکایتگر این است که استنباط این شخصیتها از مجموع آیات و اخبار و احادیث مهدی این نبوده که جناه حق و عدل و ایمان باید یکسره در هم بشکند و نابود شود و اثری از صالحان نماند تا دولت مهدی ظاهر شود، بلکه آن را به صورت پیروزی جناه صلاح و عدل و تقوا بر جناح فساد و ظلم و بی بند و باری تلقی میکرده اند.

از مجموع آیات و روایات استنباط میشود که قیام مهدی موعود (عج) آخرین حلقه از مجموع حلقات مبارزه حق و باطل است که از آغاز جهان بر پا بوده است. مهدی موعود تحقق بخش ایده آل همه انبیاء و اولیاء و مردان مبارز راه حق است.

حضرت مهدی از نگاه ائمه:

امام علـی علیــه الســـلام، امیرالمؤمنین در کتاب نهج البلاغه چنین میفرمایند:

« به اهل بیت پیامبر خود نظاره کنید؛ اگر در جایی اقامت گزیدند شما نیز همانجا اقامت گزینید؛ اگر از شما یاری خواستند یاریشان دهید؛ بدانید که خدای تعالی فتنه را به وسیله مردی از ما اهل بیت برطرف سازد – پدرم فدای آنکه فرزند بهترین کنیزان است. او به یاران خویش شمشیر نمی دهد، مگر برای اینکه (نامردمان را ) بکشند. وی شمشیرش را به مدت هفت ماه بر گردنش می افکند و می کشد؛ تا آنکه قریش گویند: اگر او از اولاد فاطمه است به ما رحم مینمود. خداوند او را بر بنی امیه مسلط می فرمایند تا آنکه آنها را در هم میشکند و خرد میکند. پس آنحضرت این آیه را تلاوت فرمودند:

«ملعونین اینما ثقفوا اخذوا و قتلوا تقتیلاً؛ سنه الله فی الذین خلوا من قبل و لن تجد لسنه الله تبدیلاً »

« یعنی (این مردم پلید بد کار) رانده درگاه حقند. هر کجا یافت شوند آنها را گرفته سخت به قتل رسانید این سنت خداست که در همه اقوام گذشته برقرار بوده ، هرگز سنت خدا تغییر نخواهد کرد»

امام حسن علیه السلام میفرمایند:

« آیا نمی دانید که هیچ یک از ما ائمه نیست، مگر این که در بیعت طغیانگر زمانه اش واقع گردیده است؟ جز آن قائمی که روح الله عیسی بن مریم پشت سر او نماز میخواند؛ آن کس را که خدای تعالی ولادت او را مخفی و شخصش را غائب داشته تا آنکه بیعت احدی از طغیانگران بر گردنش نباشد. او نهمین فرزند برادرم حسین علیه السلام و فرزند سیده کنیزان است. خدای تعالی عمر او را در زمان غیبتش طولانی گرداند. آنگاه وی به قدرتش در صورت جوانی که عمرش کمتر از چهل سال به نظر آید ظاهر فرماید. این برای آن است که مردمان بدانند خدای تعالی بر همه چیز تواناست. »

امام حسین علیه السلام میفرمایند:

« قائم این امت نهمین فرزند من است، اوست صاحب غیبت و همان کسی که میراثش را -درحالی که زنده میباشد - تقسیم میکنند. »


:امام سجاد علیه السلام میفرمایند

«در حضرت قائم از خانواده ما، سنتهایی از انبیاست، سنتی از حضرت آدم علیه السلام پدر ما، سنتی از حضرت نوح علیه السلام و سنتی از حضرت ابراهیم علیه السلام و سنتی از حضرت موسی علیه السلام و سنتی از حضرت عیسی علیه السلام و سنتی از حضرت ایوب علیه السلام و سنتی از حضرت محمد صلی الله علیه و آله.

از حضرت آدم و نوح علیهما السلام، طول عمر.

و از حضرت ابراهیم علیه السلام مخفی بودن ولادت و گوشه گیریش از مردم
و از موسی خوف و تقیه است.
و از عیسی اختلاف مردم درباره اش.
و از ایوب فرج و گشایش پس از بلا و ناراحتی .
و اما از حضرت خاتم النبی صلی الله علیه و آله خروج با شمشیر.››

امام محمد باقر علیه السلام میفرمایند:

‹‹ابوالجارود وقتی که روزگار بگردد و مردم گویند: قائم از دنیا رفت یا هلاک شد؟ و در کدام سرزمین به سر برد؟ و جوینده او گوید: چگونه قائم موجود است و حال آنکه باید استخوانهایش پوسیده شده باشد؟! در این هنگام به آمدنش امیدوار باشید. وقتی ندای وی را شنیدید به سویش بروید حتی اگر لازم باشد با دست و پا بر روی یخ بخزید.››

امام صادق علیه السلام میفرمایند:

« آنکس که همه انبیاء را قبول داشته و حضرت مهدی علیه السلام را انکار نماید، مانند کسی است که به همه انبیاء اقرار نموده نبوت محمد صلی الله علیه و آله را انکار نماید. »

پرسش از امام کاظم موسی بن جعفر علیه السلام:

ای فرزند پیامبر، آیا شما قائم بحق هستید؟ فرمود: من قائم به حق هستم ولی آن قائمی که زمین را از دشمنان خدا پاک و از عدل و داد آکنده میسازد – همان گونه که از ظلم و جور پر شده باشد – پنجمین فرزند من است.

او را غیبتی طولانی است که از بیم جانش واقع میشود. در آن غیبت اقوامی مرتد گردیده، گروهی ثابت قدم میمانند.»


امام رضا علیه السلام میفرمایند:

« علامت قائم از شما در وقت ظهور چیست؟ فرمود: علامت او آن است که دارای عمری طولانی است ولی با طراوت و شاداب و در سن جوانی به نظر میآید؛ تا جائی که بیننده وی گمان میبرد که سن او چهل سال و بلکه کمتر است که به گذشتن روزها و شبها پیر نمیشود تا زمانی که وعده اش فرا رسد. »
از حضرت عبد العظیم حسنی نقل شده است که فرمودند:

ایشان ابتدا به سخن کرده فرمودند: ای اباالقاسم! قائم از ما مهدی است، به هنگام غیبتش او را انتظار کشیدن واجب است و به هنگام ظهورش اطاعتش نمودن؛ او سومین از فرزندان من است.

سوگند به خدائی که محمد که درود خدا بر او و خاندانش باد را به نبوت مبعوث فرمود و ما را به منصب امامت امتیاز و اختصاص بخشید، اگر از عمر دنیا بیش از یک روز نمانده باشد، خدای تعالی آن روز را طولانی میفرماید تا او در آن روز ظهور کند و زمین را از عدل و داد آکنده نماید، همانگونه که از ظلم و جور پر شده باشد. خدای تبارک و تعالی امر او را در یک روز اصلاح خواهد فرمود، همانگونه که امر کلیمش موسی را در یک شب اصلاح فرموده؛ آن هنگام که رفت برای حانواده اش شعله آتشی بیاورد و وقتی برگشت پیامبر شده بود.

سپس فرمود: برترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج است.

حضرت هادی امام علی بن محمد علیه السلام میفرمود:

«بر آقایم امام جواد حضرت محمد بن علی وارد شدم. در نظر داشتم از قائم سوال کنم که آیا خود ایشانند و یا دیگری؟

« امام پس از من، فرزندم حسن است و پس از حسن، فرزندش « قائم»؛ یعنی همان کسی که زمین را از عدل و داد پر میکند؛ همانگونه که از ظلم و جور پر شده باشد. »

حضرت ابا محمد حسن بن علی العسگری علیه السلام میفرماید:

سپاس خدائی را که مرا از دنیا نبرد تا اینکه فرزند و جانشین پس از مرا به من نشان داد؛ شبیه ترین مردان به رسول خدا که درود خدا بر او و خاندانش باد، از حیث اخلاق و از حیث شکل و سیما و اندام، آنکس که خدای تعالی در زمان غیبت او، وی را حفظ میکند، آنگاه ظاهرش فرماید تا زمین را از عدل و داد آکنده سازد؛ همانگونه که از ظلم و جور پر شده باشد.

اعمال شب نیمه شعبان


شب بسیار مبارکى است از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام روایتست که از حضرت امام محمّد باقر علیه السلام سؤ ال شد از فضل شب نیمه شعبان. فرمود: آن شب افضل شبها است بعد از لیلة القدر. در آن شب عطا مى فرماید خداوند به بندگان فضل خود را و مى آمرزد ایشان را به مَنّ و کَرَم خویش. پس سعى و کوشش کنید در تقرّب جستن به سوى خداى تعالى در آن شب.

پس بدرستى که آن شبى است که خدا قسم یاد فرموده به ذات مقدّس خود که دست خالى برنگرداند سائلى را از درگاه خود، مادامى که سؤال نکند معصیت را و آن شب آن شبى است که قرار داده حَقّ تعالى آن را از براى ما به مقابل آنکه قرار داده شب قدر را براى پیغمبر ما صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَاله. پس کوشش کنید در دُعا و ثنا بر خداى تعالى ((الخبر)) و از جمله برکات این شب مبارک آنست که ولادت با سعادت حضرت سلطان عصر امام زمان ارواحُنا لَهُ الفداء در سحر این شب سنه دویست و پنجاه و پنج در سُرَّ مَنْ رَاى واقع شده و باعث مزید شرافت این لَیْله مبارکه شده و از براى این شب چند عملست:

اوّل غسل است که باعث تخفیف گناهان مى شود دوّم احیاء این شب است به نماز و دعاء و استغفار. چنانچه امام زین العابدین علیه السلام مى کردند و در روایتست که هر که احیا دارد این شب را، نمیرد دل او در روزى که دلها بمیرند. سوّم زیارت حضرت امام حسین علیه السلام است که افضل اعمال این شب و باعث آمرزش‍ گناهانست و هر که خواهد با او مصافحه کند، روح صد و بیست و چهار هزار پیغمبر زیارت کند، آن جناب را در این شب و اَقَلِّ زیارت آن حضرت آن است که به بامى برآید و به جانب راست و چپ نظر کند، پس سر به جانب آسمان کند پس زیارت کند آن حضرت را به این کلمات ((اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِاللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَ رَحْمَةُاللّهِ وَ بَرَکاتُهُ)) و هر کس در هر کجا باشد در هر وقت که آن حضرت را به این کیفیّت زیارت کند امید است که ثواب حجّ وعُمره براى او نوشته شود و چهارم خواندن این دعا که شیخ و سیّد نقل کرده اند و به منزله زیارت امام زمان صلوات الله و سلامُه عَلَیْهِ است:

۩ اَللّهُمَّ بِحَقِّ لَیْلَتِنا [هذِهِ] وَ مَوْلُودِها

خدایا به حق این شبى که ما در آنیم و به حق آنکس که در آن به دنیا آمده

۩ وَ حُجَّتِکَ وَ مَوْعُودِهَا الَّتى قَرَنْتَ اِلى فَضْلِها فَضْلاً فَتَمَّتْ کَلِمَتُکَ

و حجتت و موعود آن که همراه کردى به فضیلت این شب فضیلت دیگرى و بدین سبب تمام شد کلمه تو

۩ صِدْقاً وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِکَ وَ لا مُعَقِّبَ لاِیاتِکَ نُورُکَ الْمُتَاَلِّقُ

براستى و عدالت تغییر دهنده اى براى کلمات تو نیست و پس زننده اى براى آیات تو نیست آن نور درخشانت

۩ وَ ضِیاَّؤُکَ الْمُشْرِقُ وَ الْعَلَمُ النُّورُ فى طَخْیاَّءِ الدَّیْجُورِ الْغائِبُ

و آن روشنى فروزانت و آن نشانه نورانى در شب تاریک ظلمانى آن پنهان

۩ الْمَسْتُورُ جَلَّ مَوْلِدُهُ وَ کَرُمَ مَحْتِدُهُ وَالْمَلاَّئِکَةُ شُهَّدُهُ وَاللّهُ ناصِرُهُ

غایب از انظار که ولادتش بزرگ و کریم الاصل بود و فرشتگان گواهان اویند و خدا یاور

۩ وَ مُؤَیِّدُهُ اِذا آنَ میعادُهُ وَ الْمَلاَّئِکَةُ اَمْدادُهُ سَیْفُ اللّهِ الَّذى لا یَنْبوُ

و کمک کار او است در آن هنگام که وعده اش برسد و فرشتگان مددکارش باشند آن شمشیر برنده خدا که کُند نشود

۩ وَ نُورُهُ الَّذى لا یَخْبوُ وَ ذوُالْحِلْمِ الَّذى لا یَصْبوُا مَدارُ الَّدهْرِ

و نور او که خاموش نگردد و بردبارى که کار بى رویه انجام ندهد چرخ روزگار بخاطر او گردش کند

۩ وَ نَوامیسُ الْعَصْرِ وَ وُلاةُ الاْمْرِ وَ الْمُنَزَّلُ عَلَیْهِمْ ما یَتَنَزَّلُ فى لَیْلَةِ

و او و پدران معصومش نوامیس هر عصر و والیان امر خدایند در شب قدر آنچه نازل شود بر ایشان نازل گردد

۩ الْقَدْرِ وَ اَصْحابُ الْحَشْرِ وَ النَّشْرِ تَراجِمَةُ وَحْیِهِ وَ وُلاةُ اَمْرِهِ وَ نَهْیِهِ

و آنهایند صاحبان حشر و نشر و مفسران وحى خدا و سرپرستان امر و نهى او

۩ اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلى خاتِمِهْم وَ قآئِمِهِمُ الْمَسْتُورِ عَنْ عَوالِمِهِمْ

خدایا پس درود فرست بر خاتم ایشان و قائمشان که در پس پرده است از عوالم آنها

۩ اَللّهُمَّ وَ اَدْرِکَ بِنا اءَیّامَهُ وَ ظُهُورَهُ وَ قِیامَهُ وَ اجْعَلْنا مِنْ اَنْصارِهِ وَ اقْرِنْ ثارَنا

خدایا ما را به روزگار او و زمان ظهور و قیامش برسان و از جمله یارانش قرارمان ده و خونخواهى ما را

۩ بِثارِهِ وَ اکْتُبْنا فى اَعْوانِهِ وَ خُلَصاَّئِهِ وَ اَحْیِنا فى دَوْلَتِهِ ناعِمینَ

به خونخواهى او مقرون گردان و نام ما را در زمره یاران و مخصوصانش ثبت فرما و ما را در دولتش شادکام

۩ وَ بِصُحْبَتِهِ غانِمینَ وَ بِحَقِّهِ قآئِمینَ وَ مِنَ السُّوَّءِ سالِمینَ

و متنعم و به هم نشینیش بهره مند و به گرفتن حقش پا بر جا بدار و از بدیها بر کنارمان کن

۩ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ وَ الْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ وَ صَلَواتُهُ عَلى سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِیّینَ وَالْمُرْسَلینَ وَ عَلى اَهْلِ بَیْتِهِ الصّادِقینَ وَ عِتْرَتِهَ النّاطِقینَ

اى مهربانترین مهربانان و ستایش خاص خدا پروردگار جهانیان است و درودهاى او بر آقاى ما محمد خاتم پیامبران و مرسلین و بر خاندان راستگو و عترت حقگویش باد.

۩ وَ الْعَنْ جَمیعَ الظّالِمینَ و احْکُمْ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُمْ یا اَحْکَمَ الْحاکِمینَ

و از رحمت خود دور ساز تمام ستمکاران را و میان ما و ایشان داورى کن اى محکمترین حکم کنندگان.

نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 10:39 توسط جابر باقی زاده |

 

*** ولادت با سعادت یگانه علمدار کربلا را به وجود نازنین امام عصر(ع )***

 *** و تمام شیعیان تبریک و تهنیت  عرض می نماییم . *** 

ولادت...

 

عبدالرزاق مقرم به نقل از کتب انیس الشیعه و انوار النعمانیه و وقایع الایام ، سال تولد حضرت ابوالفضل العباس (ع) را ، روز چهارم ماه شعبان سال بیست و ششم هجری قمری ذکر کرده است .

دودمان درخشان و پدر...

 

ناگفته پیداست که آن حضرت ، از خاندان وحی و رسالت است . او از والاترین و بالا ترین خاندان بشری ، برخاسته است . او از خاندان علوی است که قرآن کریم این خوانواده را ستوده و تمجید کرده است .

از خاندانی برخاسته است که بهترو والاتر از آن در عالم حسب و نسب یافت نمی شود .

و این دودمان پاک و پاکیزه نیز ، به وجود چنین شخصیتی ، افتخار می کنند . وای کاش جامعه ی عرب سفارش و توصیه ی نبی گرامی اسلام (ص) در مورد این خانواده را به جای می آورد آن جا که فرموده است:

 « به درستی که من دو وزنه بین شما وا می نهم ، کتاب خدا و عترتم را . »

آری آن حضرت از خاندانی برخاست که افتخار عدنان وعرب است .

او فرزند امام الموحدین ، علی (ع) است که امین الله و سرالله و ولی الله ، صدیق اکبر و فاروق اعظم است که تمام فضائل را داراست و شاهباز کمال را به افق عظمت او دسترسی نیست .

مادر...

 

مادر آن حضرت فاطمه معروف به ام البنین است . او دختر حزام بن خالد کلابی است که تاریخ ، اجداد وی را به عنوان شجاعان عرب معرفی کرده است و آنان به سیادت و بزرگی معروف بوده اند .

خصوصا ،حزام بن خالد پدر ام البنین که به مهمان نوازی و دلاوری و جوانمردی شهره ی خاندان بنی کلاب بوده است .

 

                              

 

***روز جانباز گرامی باد***

 

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 6:24 توسط جابر باقی زاده |

السلام عليك يا رسول الله

***مبعث پيامبر گرامي اسلام رو به پيشگاه آقا امام زمان (عج) و همچنين همه ی مسلمانان جهان تبریک میگوییم***

 

رسول خدا (ص) پس از گرفتن وحي، آن هم در اولين مرحله، واقعا مضطرب و انديشناك بود. بعثت يك تحول

بزرگ در زندگي دروني و روحي ايشان بود. اصلا متوجه نشد چطور راه حرا را تا خانه آمد. گويي جبرئيل را

در تمام آسمان مي‌ديد. صداها را مي‌شنيد. واقعا نگران بود. نمي‌گويم اطمينان نداشت. چرا كه با نبوت

سازگار نيست. اما با آن سنگيني وحي طبيعي بود كه يك انسان، حتي اگر محمد(ص) هم باشد، شور و شوق

و دلهره تمام دلش را فراگرفته باشد. وقتي به خانه آمدند، فقط يك جمله توانست بگويد و آن اين كه: مرا

بپوشانيد. مرا بپوشانيد. در اين وقت شايد آدم مي‌خواهد زير پوششي برود، همه جا تاريك باشد، آرام باشد تا

بتواند بينديشد. اصلا نمي‌خواهد بينديشد، مي‌خواهد اندكي خود را به غفلت بزند تا آن اضطراب از درونش

برود. آن فشار روحي وجسمي‌ سنگين كه در اولين برخورد با جبرئيل پيش آمد، احساس فشاري كه ايشان بر

خود حس مي‌كردند، نياز به آرامش داشت. اما خداوند اين نگراني و اضطراب را دوست دارد. ديگر وقت آرام

گرفتن، وقت قرار گرفتن نيست، وقت حركت است. اصلا اين شوري كه خداوند به عنوان بعثت به پيامبر

(ص) داده، براي قيام وحركت و انذار و بيم دادن است نه براي سكون و ركود و خوابيدن و زير پوششي

رفتن. اولين چيزي كه مهم است اين است كه پيغمبر براي كار دعوتش، عجله به خرج نداد. خيلي‌ها در كار

مبارزه بر ضد آنچه كه نمي‌پسندند، عجول هستند و زود هم سرنگون مي‌شوند. البته از فرصت‌ها بايد استفاده

كرد، اما بايد حلم نشان داد، صبوري ورزيد. پيغمبر اين كار را كرد. سه سال اول را خيلي آرام پيش رفت.

اصلا دشمن را تحريك نكرد. آنها خبر از اسلام محمد داشتند، اما كاري به كار او نداشتند. اين خيلي مهم است

كه شما دشمن را در شرايطي قرار دهيد كه نتواند تصميم بگيرد، نتواند اقدام آخر و خشنش را انجام دهد. به

نظرم سيزده سال، قريش سركار ماندند، نمي‌دانستند بايد چه بكنند. برخورد آرام و صبورانه پيامبر آنان را

خلع سلاح كرده بود. قاطعيتش را دارد، اما تحدي نمي‌كند. مرزهايي را نگه مي‌دارد تا دشمن از آنها عبور

نكند. فكر كشتن پيغمبر(ص) خيلي قديمي‌ بود، اما سيزده سال طول كشيد تا جدي شد. اگر اين تصميم را

قريش اول كار مي‌گرفتند، و عملي مي‌كردند، منهاي اين كه خدا بخواهد يا نخواهد، از لحاظ ظاهري، كار

اسلام فلج شده بود. نكته ديگر به نظرم آن بود كه پيغمبر، در امتداد همين حليم بودن، مي‌دانست كه با يك

اقليت نمي‌تواند در مكه كاري از پيش ببرد. او فقط با حضور مردمي‌ كه مسلمان شده بودند مي‌توانست كار

خود را پيش ببرد. لذا بايد صبر و تحمل مي‌كرد و از كارهاي عجولانه جلوگيري مي‌كرد.كار فرستادن

اصحابش به حبشه خيلي دقيق بود. به نظرم بيش از آن كه بخواهد آنها را از شكنجه مشركين راحت كند،

مي‌خواست ايمان آنها محفوظ بماند. حتي شايد مي‌خواست اگر نام اسلام در مكه خاموش شد، چراغ اسلام در

جاي ديگري روشن بماند. همين هجرت به حبشه كمر مشركين را شكست. آنان را به شدت تضعيف كرد، بي

خود نبود كه آنها به دست و پا افتادند تا اينها را برگردانند، اما بازهم روش پيامبر(ص) به گونه‌اي دنبال شد

كه آنها نتوانستند. به نظرم دلايل موفقيت پيغمبر خيلي بيشتر از اينهاست. نمي‌شود اينجا بيان كرد، اما آنچه

مهم است اين است كه پيغمبر انديشيد و متوجه شد كه تغيير در اين جامعه راه و رسمي‌ دارد. نقش جوانان

زياد است، بردگان مي‌توانند مهم باشند. درست است كه اين جامعه اشرافي، براي اين جوان‌ها، فقيرها و

برده‌ها اهميتي قائل نيست، اما درست به همين دليل اين‌ها خواستار تغييرند، خودشان تغييرپذيرند و مي‌توانند

به خود بقبولانند تا وارد عرصه‌هاي تازه تري شوند.پيغمبر مي‌دانست كه در اين جامعه قبيله اهميت دارد. نه

تنها خودش را از قبيله اش جدا نكرد بلكه روز اول آنها را دعوت كرد. جالب است كه غير از ابولهب، خاندان

بني‌هاشم، مسلمان و كافرشان تا آخر از پيغمبر دفاع كردند. ببينيد ايشان تشخيص مي‌داد كه چطور لااقل

خانواده‌اش را براي خودش نگه دارد. در سالهاي سختي شعب ابي طالب، همه بني‌‌هاشم حتي كافرهايشان هم

آنجا در كنار هم بودند. اين سيستم قبيله‌اي بود و پيغمبر از آن استفاده كرد. با آنها درنيفتاد.

حضرت ابوجعفر امام جوادالائمه(ع) فرمود:

همانا در رجب شبي است كه بهتراست از آنچه مي تابد بر آن آفتاب. و آن شب 27 رجب است كه صبح آن

پيغمبر خدا بر رسالت مبعوث گرديد و بدرستيكه از براي عامل در آن شب از شيعه ما اجر عمل شصت سال

است. بخدمت آن حضرت عرض شد كه عمل در آن شب چيست؟ فرمود : چون بجا آوردي نماز عشاء را و به

رختخواب رفتي پس بيدار مي شوي هر ساعتي كه خواستي از شب تا پيش از نيمه آن و بجا مي آوري دوازده

ركعت نماز مي خواني در هر ركعت حمد و سوره از سوره هاي كوچك و مفصل از سوره محمد(ص) است تا

آخر قرآن پس چون سلام دادي و در هر دو ركعتي و فارغ شدي از نمازها مي نشيني بعد از سلام مي خواني

حمد را هفت مرتبه و انا انزلناه آية الكرسي هر كدام هفت مرتبه بخوان عقب اين همه ، اين دعا را «

الحمدالله الذي....»

رسول خدا حضرت محمد مصطفي صلي الله عليه وال و سلم:

و اما نشانه ريا كار چهار چيز است ؛

1. هنگامي كه كسي نزد اوست به عبادت خدا حريص است.

2. در تنهايي تنبل و بي حال است.

3. در همه امورش به دنبال ستايش ديگران است.

4. با تمامي توان در نيكو كردن ظاهر خود مي كوشد.

 

همیشه در پناه خدا باشید   .  وسلام

tebyan

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 19:1 توسط جابر باقی زاده |

فرصتی کوتاه ...

تا به حال چقدر به زندگی ات فکر کرده ای ؟

به کارهایی که تا به حال انجام داده ای و در آینده انجام خواهی داد تا بتوانی زندگی ات را بسازی و آن را استوار نگاه داری .

برای لذت بخش کردن دقیقه ها یش چه کرده ای ؟

آیا تا به حال به نفس کشیدنت فکر کرده ای ؟

فکر کرده ای که روزی این نفس کشیدن هم از تو گرفته خواهد شد .

و کسی دیگر تو را کنار خواهد زد و به  ابتدای جاده ی زندگی می آید ، و جز یک وجب خاک که برای همیشه در آن آرام گیری جای دیگری نخواهی داشت . برای رضایت خویش در روز آخر زندگی ، تا به حال چند بار اشک از دیدگان دلشکستگان پاک کرده ای ؟

و چند بار دستانی را در تنگدستی گرفته ای تا در چاه نا امیدی نیفتند ؟

آیا تا به حال با نوازشهایت چشمان گریان بچه یتیمی را به تبسم لبانش گره زده ای ؟

آیا تا کنون دری را گشوده ای ،  که کودکانی یتیم از دیدن تکه نانی که در دستان توست خرسند شوند و با آواز شوق بر دستان تو بوسه زنند . نمی دانم تا به حال چه کرده ای یا چه خواهی کرد . ولی می دانم این جاده که زندگی نام دارد ، روزی دیر یا زود به پابان خویش خواهد رسید و مهم این است ، در پایان چه احساسی  خواهی داشت . شاید در آن موقع از فرط  خوشحالی پر پرواز باز کنی و یا از شدت حسرت و ندامت سر در خویش فرو بری .

آری از ابتدا تا انتهای این راه تنهاییم و این فرصتی خواهد بود در گذران سالهایی که همچون باد می روند و ثانیه هایی که بی تفاوت نسبت به من و تو می گذرند و باز نخواهند گشت ، توشه ای برای روز موعود گرد آوریم . 

امید در آن روز که مرا هیچ یارو یاوری نیست ، یاریم فرمایی .

 

     

 

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 7:53 توسط جابر باقی زاده |

تاریخ کعبه ...

 

تاریخ بنای کعبه معلوم نیست ولی به موجب آیه ای از قرآن ، کعبه نخستین خانه است که برای عبادت مردم ساخته شده است (آل عمران / 90) . بر اساس احادیث ، بنای کعبه به ملائکه و آدم ابوالبشر نسبت داده شده . بر این مبنا ، آنجا ، پس از توفان نوح به تپه ای تبدیل شد ، ولی بعد ها ابراهیم به کمک فرزندش ، اسماعیل ، دوباره آن را بنا کرد . پس از آن که فرزندان اسماعیل در مکه مستقر شدند ، قبیله ی جرهم تولیت خانه کعبه را در دست گرفت و پس از آن ، خزاعه در مکه ساکن شد و پس از خزاعه ، قریش مالک کعبه و متولی کعبه شد .

طی قرون ، خانه ی کعبه از صورت معبد خدای یگانه بیرون آمد و محل پرستش بت ها شد ، حوادثی نیز برای کعبه رخ داد که از آن جمله حمله ی پیل سواران ابرهه بود این واقعه به خاطر اهمیتش ، به مبدئی در تاریخ عرب جاهلی بدل شد ؛ عام الفیل

در زمان جوانی پیامبر ، کعبه بر اثر حریق یا سیل آسیب دید ولی توسط قریش بازسازی شد و در این حین بر سر نصب حجرالاسود بین قریش اختلاف افتاد . یکی از حوادث مهم در تاریخ کعبه، دوباره ویران شدن آن در عهد امویان است . ابتدا در سال 64 هجری ، سپاه یزید بن معاویه به فرماندهی حصین بن نمیر برای فرو نشاندن قیام عبدالله بن زبیر – که مدعی خلافت بود – مکه را محاصره کردند و آن را به منجنیق بستند که دیوار کعبه آسیب دید و خانه آتش گرفت . بار دوم در سال 74 هجری ، در عهد خلافت عبدالملک بن مروان اموی ، حجاج بن یوسف ثقفی که به جنگ عبدالله بن زبیر فرستاده شده بود ، مکه را محاصره کرد و به ضرب منجنیق آن را ویران ساخت .

 

       

 

 

نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 13:10 توسط جابر باقی زاده |

السلام علیک یا امیرالمومنین (ع)

 

میلاد امیر المومنین علی (ع) را به وجود نازنین امام عصر (عج ) و تمام شیعیان و شفیتگان تبریک و تهنیت عرض می نماییم

 

جايگاه علي عليه السلام درهستي

 

معرفت و شناخت كامل شخصيت والاي اميرالمؤمنين علي (ع) و جايگاه او در جهان هستي در حد بشر نيست چه رسول اكرم (ص) خطاب به مولا مي فرمايد :

يا علي لا يعرفك الاّّّ الله و انا

اي علي! تو را هيچكس نشناخت جز خدا و من

درابتداي خلقت، معمار آفرينش، زمين و خورشيد و ماه و بر و بحر اعلام كرد كه آفرينش شما، آفرينش همه چيز، به طفيل محبت پنج نور مقدس است.

يا ملائكتي و سكان سماواتي اعلموا اني ما خلقت سماء مبنيه و لا ارضا محديه و لا قمرا منيرا و لا شمسا مضيئه

و لا فلكا يدور و لا بحرا يجري و لا فلكا يسري الا في محبه هؤلاء الخمسه.

 

آفرينش بر محبت اينان رقم خورد و عرصه هستي به حب ولايت آنان از عدم شكل گرفت. اگر علي (ع) نبود، آفرينش به تكوينش نمي ارزيد . نوروجود علي (ع) ، مصباح پايگاه آفرينش شد وهستي اول با وجود او شكل گرفت. هدفنامه وجود را نيز به وجود او پيوند زدند.

لو لا كلما خلقت الا فلاك و لو لا علي لما خلقتك...

در زيارتنامه مولي در روز غدير علي (ع) را ندا مي دهيم :

السلامٌَُُُ عليكُُ ايها النبأ العظيم، الذي هم فيه مختلفون

سلام برتو اي خبر بزرگ عالم! خبر بزرگ هستي. پس علي (ع) راز بزرگ خلقت است! اما در او اختلاف كردند. اين بود كه اول مظلوم عالم هم ″علي″ نام گرفت.

روزي پيامبر اكرم (ص) در جمع صحابه بودند و جبرئيل، ملك مقرب الهي هم به شكل انساني در آن جمع حاضر بود. پيامبر به جبرائيل رو كردند و با اشاره به اميرالمؤمنين علي (ع) فرمودند: آيا او را مي شناسي؟ عرض كرد: چگونه او را نشناسم كه او در عرش مرا معلم بود و شيوه عبوديت الهي را به من تعليم فرمود. تو به آدم وقتي كه از بهشت قرب رانده شد و به زمين فراق هبوط كرد، با ذكر نام علي (ع) و اهل بيت او به درگاه الهي پذيرفته شد. نوح نام او را بر كشتي خويش حك كردو لنگرگاه كشتي اش را مسجد كوفه قرار داد. خداوند در شب معراج با حبيب خويش با صوت علي (ع) سخن گفت. قرآن كريم، علي (ع) را به منزله نقش پيامبر دانست.

فقل تعالوا ندع ابناء نا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم (آل عمران 61)

پيامبر فرمودند: من و علي از يك درختيم (انا و علي من ش جره واحده) و باز فرموده:   (انت مني بمنزله هارون من موسي) و نيز: (انا مدينه العلم و علي بابها) همانا من شهر علمم و علي در آن است. و خطاب به مولي فرمود: (انت اخي و وصيي و وارثي) تو برادر من و وصي و وارث مني. در فرازي از دعاي ندبه  پيامبر خطاب به علي مي فرمايد (لو لا انت يا علي لم يعرف المؤمنون بعدي) اي علي اگر تو نبودي مردم پس از من مؤمنان را نمي شناختند.

در زيارت مطلقه مي خوانيم ((السالم علي ميزان الاعمال)) علي ميزان و معيار اعمال است. امام صادق (ع) در زيارت جدش عرضه مي دارد درود بر تقسيم كننده بهشت و جهنم، درود بر نعمت الهي بر نيكان :

((السلام علي قسيم الجنه و النار السلام علي نعمه الله علي الابرار))

 

محبت علي عامل رسيدن به كمال

در دواير مختلف هستي،‌هر شعاعي به دور محوري مي چرخد و هر پديده اي حول قطب وجودي كه وابسته به اوست، دور مي زند. امام معصوم محور هستي، قطب عالم وجود، تكيه گاه آفرينش، واسطه فيض الهي به جهان هستي و نگهدارنده كائنات باذن الله است. در اين راستا، محبت و ولايت علي (ع) مربي همه موجودات، هدايتگر آنان به سوي كمال و سبب دوام و قوام تمامي پديده ها از جمال تا انسان است. پيامبر خدا (ص) در اين رابطه بيان زيبايي مي فرمايد:

 

                                   حبًٌ عليٍٍٍّ حسنه لا تضرمعها سيئهًٌ      (بحار ج 9 ص 401)

محبت علي (ع) حسنه اي است كه با وجود آن هيچ گناهي به انسان صدمه نمي رساند.

بر اين معنا اگر محبت علي (ع) كه نمونه كامل انسانيت و طاعت و  عبوديت و اخلاق است از روي صدق و راستي باشد، مانع ارتكاب گناه مي گردد. مانند واكسني كه مصونيت ايجاد مي كند و نمي گذارد بيماري در شخص ″واكسينه شده″ راه يابد. محبت پيشوايي مانند علي (ع) كه نمونه تقوا و پرهيزكاري است آدمي راشيفته رفتار علي (ع) مي كند. فكر گناه را از سر او بدر مي برد، البته به شرطي كه محبتش صادقانه باشد . كسي كه علي (ع) را بشناسد، تقواي او را بشناسد، سوزوگداز عارفانه او را، ناله هاي نيمه شبهايش را و ساده زيستي و كار و تلاش همه جانبه اش را بداند، محال است به خلاف فرمان او كه هميشه امر به تقوي و درستي مي كرد عمل كند. يعني هر محبي به خواسته محبوبش احترام مي گذارد و فرمان او را گرامي مي دارد. فرمانبرداري از محبوب لازمه محبت صادق است.

 

پس محب واقعي علي ، واله و حيران علي و عاشق و جانباز علي، رهرو راستين علي است.

 

روز پدر مبارک

 

نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 12:34 توسط جابر باقی زاده |

صلوات ...

 

چه مقدار از عمر انسان به حرف های بیهوده می گذرد . که دل انسان را سیاه می کند ، آیا به جای خیال بافی های بیهوده و سخنان بی ارزش نمی توان با فرستادن صلوات خدا را خشنود کرد .

اگر زبان انسان مشغول فرستادن صلوات باشد ، هم روح خود را جلا داده و هم خود را بیمه کرده است ، چرا که :

صلوات ، نوری است در بهشت و عطری است که انسان را خوشبو می کند .

صلوات ، نور پل صراط و شفیع انسان در روز جزا ست .

صلوات ، موجب استجابت دعا و تقرب انسان به خدا است .

صلوات ، ذکر الهی و موجب زینت و کمال نماز است .

صلوات ، رمز دیدن پیامبر در خواب  و سپری در مقابل آتش جهنم است .

صلوات ، فقر ، نفاق و گناهان را از بین می برد .

پس خود را با این ذکر دلنشین معطر کرده و می گوییم :

 ( اللهم صل علی محمد و آل محمد )

 

 

 

درود فرشتگان بر فرستنده ی صلوات !!!

 

رسول خدا (ص) فرمود که : حق تعالی ، ملکی آفریده است که دو بال دارد ،  یکی در مشرق است ودیگری در مغرب ، و پای او در زمین هفتم است و سر او در زیر عرش ، و برای آن ملک ، پرها است به عدد همه ی خلایق ، از انس و جن و حیوانات صحرایی ودریایی و به عدد انفاس ایشان ، و به شماره ی قطرات باران و برگ درختان و ستاره های آسمان و ریگ های بیابان و چون یکی از امت من برمن صلوات بفرستد ، حق تعالی به آن فرشته امر فرماید که در نهر نور - که دریای است زیر عرش غوطه خورد و بیرون آید ، و خود را بفشاراند و از هر پر وی قطره ای فرو ریزد و حق تعالی آن قطره را ملکی گرداند و جمیع آنان را امر فرماید که تا روز قیامت برای آن بنده استغفار کنند .

اسحاق بن فروخ از امام صادق (ع) نقل می کند که امام فرمود:

« ای اسحاق بن فروخ ! هر که ده بار بر محمد و آل محمد صلوات فرستد ، خدا و فرشته ها صد بار بر او صلوات بفرستند و هر که صد بار بر محمد و آل محمد صلوات فرستد ، خدا و فرشته ها هزار بار بر او صلوات فرستند ، آیا نشنیده ای گفته ی خدای عزوجل را در سوره ی ( احزاب ، آیه ی 43 ). »

« اوست خداوندی که رحمت می فرستد بر شماو هم فرشته هایی که رحمت می خواهند برای شما تا بیرون آورند شماها را از تاریکی ها و تیرگی ها به سوی روشنی و خدا درباره ی مومنان مهربان است . »

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 15:14 توسط جابر باقی زاده |

تاریخ قرآن ...

 

آیات الهی به تدریج بر پیغمبر نازل می شد و یاران حضرت رسول اکرم (ص) نیز آن را به ذهن می سپردند یا

می نوشتند . فصاحت و بلاغت نمایان آیات قرآنی و اسلوب بدیع و دلکش آن ،حفظ کردن آن را آسان تر می ساخت  ولی بعضی از یاران پیغمبر که نوشتن می دانستند آن آیات را بر روی چرم ، شاخه های خرما ، استخوان شانه های شتر و نیز بر سنگهای پهن و نازک می نوشتند . درباره ی نام و عده ی حافظان و قاریان قرآن در زمان حضرت رسول اکرم (ص)و نیز کاتبان وحی اختلاف است . مشهورترین آنان علی بن ابی طالب (ع) ، عثمان ، زیدبن ثابت و ابی بن کعب بوده اند که علاوه بر وحی نامه های آن حضرت را نیز می نوشتند .

 ( فکر جمع کردن قرآن در زمان حضرت رسول اکرم (ص) وجود داشت. )

ظاهرا ، بعضی از اصحاب حضرت رسول اکرم (ص) آیات و سور قرآنی را به سلیقه ی خود در مصاحفی جمع کرده بودند ؛ از آن جمله علی بن ابی طالب (ع) ، عبدالله بن مسعود و ابوموسی اشعری بوده اند . مشهورترین آنان مصحفی بود که زیدبن ثابت  به دستور ابوبکر ، پس از  نبردی به نام جنگ یمامه  ، ترتیب داده بود . ابوبکر دستور این کار را به زید داد تا مبادا با کشته شدن یاران پیغمبر در جنگ ها ، حافظان و قراء قرآن از میان بروند .  و در نتیجه ، قسمت هایی از قرآن از یاد برود . زید نیز آیات قرآنی را از حافظه ی افراد و دست نوشته جمع کرد و به ابوبکر سپرد . اختلافات مسلمانان در قرائت قرآن نگرانی هایی را به وجود آورد و لذا در زمان خلافت عثمان ، خلیفه دستور داد که اگر در دست کسی آیه، سوره یا قسمتی از قرآن است ، بیاورد . آن گاه فرمود که از روی این همه ، مجموعه ای درست کنند که اساس باشد و اگر در قرائت کلمه یا آیه ای اختلاف پیدا کردند زبان و لهجه ی قریش را مقدم دارند . بدین ترتیب ، مجموعه ای رسمی آماده شد  و از روی آن نسخه های متعددی نوشته شد . سپس هر نسخه را به طرفی از اطراف جهان اسلام فرستادند .

 

                          

 

نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 11:27 توسط جابر باقی زاده |

پیامبر کجایی؟!

سال ها سیاه گمراهی بر دل ها رنگ از ظلم و بیداد  و وحشت زده بود...

آنگونه که هیچ ستاره ای راه آسمان را روشن نمی کرد. ستاره ها زنده به گور میشدند و جهل در عمق جغرافیای جهان جاری بود و ترس از فرعن ها و جالوت ها و شداد ها در جان ها .

حجاز انبوه لشکر سیاهی بود و سر تاسر آن سرزمین سوخته لبریز از نا سپاسان .

حجاز در انبوه ظلم دست و پا میزد و انسان اسیر پندار های پلید و پوچی بود و آواره ی آوازه های نا موزون دور دست های جهالت .

حجاز تفدیده بود و تشنه کام . خانه خدا -همان مکعب ملکوتی که بر سنگ هایش هنوز جای دست های ابراهیم با قی بود-

عرصه ی جولان بت های کور و کر شده بود.فرزندان نا خلف ابراهیم خدا را به سکه های سیا هی که از کاروانیان راه گم کرده میگرفتند فروخته بودند.

معلقات هفت گانه بر یر زبان ها بود و آیا ت خدا در کنج فراموشی قلب های نو مید خاک میخورد و کسی نبود که در گوش انسان بریده از آسمان از فردا و پس فردا بگوید...تیرگی مجال از تابس حقیقت گرفته بود و تراوش نور از دخمه های غرور ناممکن مینمود ! گویی زمین خورشید را به فراموشی سپرده بود!...

اینک آن تیرگی را روشنایی میبایست تا دخمه های دود آلود را با جمال چهره ی جانان بیارایند !

هریمان نا سپاس را چهره ی اهورایی می بایست تا نردان به زلا محبت الهی ایمان بیاورند.

 مکه منتظر بود

و تو میبایست می امدی تا شگفتی آرام بخش خویش را در کام منتظر و مضطرب حجاز بریزی و زمزمه ی زلا خویش را دم ساز شب های عنان گسیخته ی حجاز کنی.

مکه منتظر بود

تا تو بیا یی تا از پیکر بت ها تبر تراشی و عشق را به زمینییان هدیه دهی .بیایی تا آسمان های خاکی به معراج و آسمان پیوند خورند و باران ساده صفا وسپیده از ردای تو بر جلگه های جوامع فرو ببارد و همه انسان ها را به سمت حاصلخیزی هدایت کند.

به یمن آمدنت هر  چه بهار در سرا شیب سکون و سکوت است بار دیگر به جوانه نشسته است.

در روزگار بی پیامبر نمانید!

به چشم خود میبینم که بی ریشه ها ریشه میدوانند و روندگان راه راست کاستی میگیرند .روزگار چون درنده ای گزنده هجوم می آورد و باطل چون شتری خشمگین فریاد میکشد. مردمی را میبینیم که با تباهی دست دوستی میدهند.با دروغ راه می آیند و بر سر سینه ی راستی دست رد میزنند.انبوه مردم در فکر خوردن و اندوختی بر می آیندو تهی دستان به مردگان میمانند.دوستی مهربانی از دایره ی زبان میگریزد و جنگ و دعوا در مرکز جان آدمیان مینشیند.

تباهی تبار آدمی میشود و پاک دامنی شگفت زده میگردد. اسلام را میبینم که واژگونه است و جای پیامبر بزرگ خدا را چه خالی مییابم. مرافب باشیر باد های سر گردان دروغ شما را نرباید ! در سایه ی گسترده ی گمراهی در نمانید.بدانید که روزگار بی پیامیر شما را مثل پس مانده ی دیگ ها و چون خاشاک بی ریشه بر باد خواهد داد.

بدانید که هر چند در این روزگار ها پیامبر در میان شما نیست اما پیامبری تا همیشه هست. گرداگرد پیامبری گرد هم آیید که چون طبیبی دلسوز و مهربان خود در جستو جوی بیماران خویش بر خاسته است. تنها اوست که دارویش درمان همه ی درد هاست.به او بیا ویزید و همواره همراه او باشید نه اندکی پیش و نه اندکی پس. او شما را به سر چشمه ی زلال راستی راه میبرد.

 

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 11:13 توسط جابر باقی زاده |

نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت 13:31 توسط جابر باقی زاده |

به نام او که در وجودش هیچ شکی نیست ...

 

در صفحات تاریخ ، بر لوحه ها و سنگ نبشته ها و آثار به جا مانده از کهن ترین ادوار زندگی انسان بر کره ی خاک تا امروز ، از فراعنه، امپراتوران، شاهان و سرداران بی شماری نام برده شده که هر یک در عهد خود به فتوحات بزرگ و درخشانی نایل آمده اند، پیروزی های توأم با افتخار فراوان کسب کرده در رفیع ترین کاخ ها، غرق در فلزات و سنگ وگوهر های گرانبها و در محاصره ی بندگان و چاکران، با جلال و شکوه زیسته اند ودر پایان ، در اوج افتخار ، در میان حسرت و اندوه اطرافیان جهان را به جهاندار سپرده و رفته اند .

نام و اثر آن کس جاوید می ماند ، با افتخار و شرف ابدی در جریده ی عالم ثبت است که کاری بزرگ و سترگ ، در حد به جاودانه پیوستن انجام داده است ، با قدم های مطمئن ، و استواری بی مانند خویش ، در راه حق ، کوشیده و همه ی عمر را به فرمان خالق یکتا ، وقف خدمت و ارشاد و سرانجام رهایی مخلوق کرده است .

و چنین کس ، که در تاریخ حیات بشر مانندش دیده نشده ، محمد (ص) پیامبر گرامی اسلام است ، که از ولادت تا بعثت ، واز بعثت تا هجرت ، و از هجرت تا رحلت ، وجود عزیز و نازنینش ، با خیر و برکت و لطف و رأفت همراه بوده و با نور هدایتش ، بنی نوع انسان را به راه رهایی و سعادت ، و سعادت ابدی ، راهنمایی کرده است.

به راستی که محمد (ص) پاک ترین ، بهترین ، گرانبها ترین ،و گرامی ترین گوهر صدف هستی است .

نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت 13:28 توسط جابر باقی زاده |

به نام آفریننده ی حق!

 قصه های قرآنی:
 
 
 
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 17:51 توسط جابر باقی زاده |

   پیامبر(ص) قدم در جهان گذاشت

 

مقارن طلوع فجر روز جمعه هفدهم ربیع الاول سال عام الفیل، 53 سال قبل از هجرت،

 

مقارن سال 567 میلادی در خانه ای که در شعب ابی طالب بود، حضرت محمد بن

 

عبدالله با قدوم خود جهان را نورباران کرد و قدم بر چشم عالمیان نهاد.

 

در آن هنگام آمنه را حالتی مانند خواب فرا گرفت و پس از لحظاتی به خود آمد و پسر

 

عزیزش را کنار خود دید. آن حضرت همین که قدم بر این دنیا نهاد دو زانو و دو دست

 

خود را بر زمین قرار داد .

 

سپس مشتی خاک در دست گرفت و سر به سوی آسمان بلند کرد آنگاه به سجده

 

رفت و پیشانی بر خاک گذارد و با انگشت سبابه همانند کسی که به درگاه پروردگار

 

استغاثه می کند و به آسمان اشاره می کرد پس از آن لب به توحید گشود و فرمود:

 

الله اکبر کبیراً ، والحمدالله کثیراً ، و سبحان الله بکرة و اصیلا.

 

خدا بزرگ است و شکر بسیاری برای پروردگار است، و هر صبح و شب تسبیح خداوند می گویم.

 

 

هنگامی که حضرت این کلمات را می فرمود نوری از دهان مبارکش ساتع که اهل مکه آن را دیدند.

 

   پرستاران ولادت

 

ناگهان سقف شکافته شد و  چند زن بهشتی وارد شدند که اتاق از نور سیمایشان نورانی

 

شد.یکی از آنها نزدیک آمد و شربتی سفیدتر از شیر و سردتر از یخ و شیرین تر از عسل به

 

آمنه داد و کفت:این را بنوش.

 

دو نفر از آنها گفتند:" ما آسیه و مریم هستیم. مشکلی بر تو نیست، زیرا ما برای خدمت به

 

تو آمده ایم. ای آمنه، امری را بر خود سخت مپندار".

 

سپس چهار حوریه بهشتی نزدیک آمدند و یکی سمت راست و دیگری سمت چپ و

 

سومی در مقابل و چهارمی پشت سر او نشستند.

 

یکی دیگر از آنها نزدیک آمد و دستی بر شکم آمنه کشید و خطاب به فرزند گفت:" با نام

 

پردگار و اجازه ی خداوند خارج شو". 

 

   شربت بهشتی برای مادر

 

لحظاتی بعد احساس کرد هنگام زایمان فرا رسیده، و برخاست تا در اتاق  را باز کند اما

 

گشوده نشد! لذا بازگشت در حالی که می گفت: وای از تنهایی!

 

در آن هنگام بال های پرنده ی سفیدی را دید که بر قلب او کشیده شد و ترسی را که بر

 

وی عارض گشته بود از وجودش برد. سپس شربتی سفید برای او آوردده شد که گمان

 

کرد شیر است. از آنجا که به شدت تشنه بود آن را نوشید و ناگهان نور عجیبی وی را در بر

 

گرفت.

 

 

اکنون لحظات نزدیک می شود پدر حضور ندارد و مادر در این فراق اشک می ریزد. در

 

 تنهایی شربت بهشتی برایش می آورند و بانوان و حوریان بهشتی به یاریش می آیند.

 

 پردهاز پیش چشم مادر برداشته می شود و ندایی آسمانی میلاد فرزند را مژده می دهد.

 

محمد قدم در این جهان می گذارد و نام او را خدا تعیین می کند. او را به آسمان ها می

 

برند و به همه خلایق نشان می دهند و مهر نبوت بر کتف او نقش می کنند و ملائکه برای

 

 سلام بر او صف می کشند. مراحل شیرین این ولادت را پی می گیریم:

 

 

 به یادعبدالله

 

هنگامی که نه ماه بارداری به آخرین

 

ساعات خود رسیده بود آمنه به مادرش

 

گفت:ای مادر، می خواهم تنها باشم و

 

ساعتی بر جوانی شوهرم وسیمای

 

 زیبایش نوحه کنم و اشک بریزم.

 

هیچکس نزد من نیاید.آمنه به تنهایی وارد

 

اتاقی شد و دررا بست و درگوشه ای در

 

حالی که شمعی روشن پیش رویشبود

 

و چرخ نخ ریسی ار آبنوس

 

که عقیقی بر مقابل قرار داشت، گریه

 

می کرد و نوحه می خواند.

 

 

 

 

 

 

پیامبر اکرم(ص):

 

v      هرکس بعد از نماز ده صلوات بر من بفرستد در بهشت  با من است در حالی که او را می بینم و صورتش مانند ماه شب چهارده می درخشد.

 

 

v      در قیامت نزدیکترین مردم به من کسی است که بیشتر بر من صلوات بفرستد.

 

 

v      بر من بسیار صلوات بفرستید که صلوات بر من نوری در قبر، نوری در پل صراط و نوری  در بهشت خواهد بود.

 

 

v      صلوات  فرستادن فقر را یرطرف می نماید.

 

 

v      هرکس در روز جمعه هزار بار من صلوات بفرستد فرشتگان همواره برای او آمرزش می طلبند

 

 

v      آوای خود را هنگام صلوات بر من بلند کنید که نفاق را از بین می برد.

 

 

v      هرکس پایان سخنش صلوات بر من و علی باشد به بهشت وارد میشود.

 

 

v      صلوات بر من و خاندانم نفاق و دورویی را از بین می برد.

 

 

v      هرکس بر من صلوات بفرستد در قیامت او را شفاعت می کنم.

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 17:50 توسط جابر باقی زاده |